آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره

آرتين شیرینی زندگی مامان وبابا

فلسفه چهارشنبه سوری

                  فلسفه چــــهار شنبه سوری به روایت شاهنامه سور به معناى میهمانى و جشن مى باشد  اما چرا چهارشن به سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پریدن؟   براساس سروده هاى پیروز پارسى، حکیم فردوسى، سیاوش فرزند کاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر دیگر را برمى گزیند، سودابه که زنى زیبا و هوسباز بود عاشق سیاوش مى شود:  یکى روز کاووس کى با پسر      نشسته که سودابه آمد ز در              &nbs...
29 اسفند 1391

سلام به روزهای شاد

                      آفتــــاب که میتابد پرنده که میخواند ونســـیم که می وزد با خودم میگویم حتما حال تو خوب است که جهان این همه زیباست عزیز دلم امروز آخرین روز کاریه منه وما تعطیل شدیم تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا 16 فــــــروردیــــــن یعنی 18 روز با  هستیم وای خوش به حالمون عزیز دلم،دل تو دلم نیست 2 ساعت دیگه دارم میام پیشت و 18 روز تمام قراره با هم عاشقی کنیم وکیف دنیا رو پس بخند که دنیا هم به روت بخنده   ...
28 اسفند 1391

نگاهی گذرا به سال 91

فروردین دیدار با دریا سفره 7سین آشتی با طبیعن(13 بدر) آش دندونی اردیبهشت اولین  کاشت درخت 1اردیبهشت اولین کوتاهی مو 20اردیبهشت اولین عروسی 22 اردیبهشت (عروسی عمو علی وخاله سحر) اولین نیمرو 31 اردیبهشت خرداد مراسم هندونه خورون ماست بازی تیر اولین وعده شیر خشک 22 تیر  تولد یکسالگی جیگر طلا 22 تیر مرداد اولین خواب مستقل 23 مرداد اولین جمله"2 مرداد" بابا بیا   شهریور شروع قدمهای رویایی 4 شهریور آبان اولین آسیب وخون دیدن آرتین 26 آبان اولین عکس هنری که آرتین انداخت 10 آبان ...
28 اسفند 1391

مو فرفری مامان

عزیز دلم مو فرفری من ، نمیدونم با موهات چی کار کنم خیلی بلند شده و نا مرتب وهیچ جوره صاف وصوف نمیشه (به قول پرنیان آرتین ژولی پولی شده)  وحتما باید ژل بزنم اما دوست ندارم این کار رو بکنم آخه ازالان حیفه موهای نازتو به این جورچیزا عادت بدیم از طرفی هر کی میبینه میگه تو رو خدا موهای آرتین وکوتاه نکنید آخه شما اولین پسر مو فرفری تو کل فامیل هستی حالا موندیم برای عید چی کار کنیم اینجام تازه از خواب بیدار شدی ومنتظر صبحانه ای وموهاتوهم شونه مونه نکردیم ...
28 اسفند 1391

شیرین زبونی های آرتین تو 20 ماهگی

             چند روز پیش مامانی حال نداشت ودراز کشیده بود شما هم اومدی پیش مامانی، اول نازش کردی بعد گفتی مـــــامــــان شـــــی شُـــــده                                       چند وقت پیش داشتی اذیت میکردی و من خواستم از شیطنت دست برداری شروع کردم به دروغکی گریه کردن وشما بدو بدو اومدی پیشم وهی دستمو از جلو چشمم میکشیدی کنار ومیگفتی گِـــگِــــه نـــــه      &nbs...
27 اسفند 1391

درسهای زندگی-پدروپسر

                                                 داستان کوتاه   پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند عرق شرم ... بر پیشانی پدر می نشیند پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد ... کمی آب در لیوان می ریزد   صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم " پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...                &...
26 اسفند 1391

کمک به مامان نسی جونم

                          الان چند وقته مامان هی تو خونه داره کار میکنه این و میبره اونجا اون میاره اینجا خلاصه خیلی تغییر دکوراسیون داده تازه منم دارم کمکش میکنم هِِ ِِ  اون روزم تازه فاطمه خانم گفت آرتین خیلی آقاست واصلا بچه شلوغی هم نیست چون منم پا به پای فاطمه خانم داشتم کار میکردم هی دستمال براش میبردم هی اون میرفت بالای 4 پایه منم مینشستم کنارش که یهو نیوفته   آخه نگرانش بودم بیوفته مدام مواظبش بودم تازه الان  7ساله مامانم آینه شمدون داره اما نمیدونست شمدوناش پیچیه واز هم باز میشه...
22 اسفند 1391