آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

آرتين شیرینی زندگی مامان وبابا

دروغ

                        دروغ ریشه جامعه را خشک میکند یک داستان: برای سفر به اصفهان رفته بودم . کنار سی و سه پل نشسته بودم . نگاهم به دختر بچه سه یا چهار ساله خارجی افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه میکرد . بقدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی اختیار با دستم اشاره کردم به طرفم بیاید اما در حالتی از شک و ترس از جایش تکان نخورد . دو سه بار دیگر هم تکرار کردم اما نیامد . به عادت همیشگی ، دستم را که خا لی بود مشت کردم و به سمتش گرفتم تا احساس کند چیزی برایش دارم . بلافاصله به سویم حـرکت کرد . در همین لحظه پدرش که گویا دورادور مواظبش...
15 ارديبهشت 1392

تلنگری برای والدین

             در دبستانی، معلّمی به شاگردانش می‌گوید مطلبی بنویسند از آرزوهایشان، از آنچه که می‌خواهند خدایشان برایشان انجام دهد. هر چه دل تنگشان می‌خواهد بنویسند و از خدایشان بخواهند که آن را برایشان انجام دهد.  شاگردان مداد در دستان کوچکشان، شروع به نوشتن می‌کنند و آرزوهای ریز و درشت را از درون سینه بر روی کاغذ روان می‌سازند، گویی دل کوچکشان تنگ بود و آرزوها دیگر در لانۀ دل نمی‌گنجید و اینک که فرصتی یافته بودند از آن تنگنا خارج می‌شدند و روی کاغذ می‌دویدند. آموزگار کاغذها را جمع کرد و در کیفش گذاشت و سپس شاگردان را گفت که بروند؛ به خا...
15 ارديبهشت 1392

دومین درخت

  عزیز دلم بالاخره دومین درخت شما هم کاشته شد این دفعه درخت شما تو باغ بابایی کاشته شد نهال به پیوند شده با زالزالک پ ن:میگن به قرمزه ببین چه شود دست بابایی درد نکنه یه درخت ناب وتک برای فندقش گرفته       آرتینی عصبانی تو باغ بابایی ...
14 ارديبهشت 1392

بزرگ مرد من

شیر مَردَم جوجه کوچولوی مامان بابا رضا سه شنبه (10 اردیبهشت) با همکاراش به مناسبت روز کارگر رفتن طارم وقرار بود شب رو هم اونجا بمونن ومنم طبق معمول باید باشما میرفتیم خونه مامانی اما من خونه خیلی کار داشتم ودوست داشتم خونه بمونم اول به مامانی پیشنهاد دادم که ما میمونیم خونه که مامانی گفت نه مگه تنهایی میتونی بمونی ومنم در جواب مامانی گفتم که یه شیر مرد تو خونه دارم مگه میشه با این جیگر طلا تنها بمونم وبترسم وای مامانی رو نمیگی همچین خندید که نگو غروب ساعت 5 از خونه مامانی در اومدیم و ساعت 7:30 رسیدیم خونه وچقدر هم خرید کردیم وخوشحال و خندان اومدیم خونه وشما تا ساعت 11 بیدار بودی وشیطنت میکردی وساعت 11:...
14 ارديبهشت 1392

مادرم روزت مبارک

امروز 1392/02/11 روز مادره  آرتینم اینجا تو وبلاگ تو دارم به مادر مهربونم و تمام مادرهای دنیا روزشونو تبریک میگم به امید روزی که خودت بزرگ بشی واین روز رو به مامانی مهربون تبریک بگی مامان جون روزت مبارک دوست داریم به اندازه تمام ستاره های دنیا                          گویند مرا چو زاد مادر، پستان به دهن گرفتن آموخت   شبها بر گهواره من، بیدار نشست و خفتن آموخت        یک حرف و دو حرف بر زبانم، الفاظ نهاد و گفتن آموخت   لبخند نهاد بر لب من، بر غنچه گل شکفتن آموخت  ...
11 ارديبهشت 1392

تیریپ زمستونی آرتین

مامان جون،ببخش این عکس ها رو با تاخیر برات میذارم آخه نشده بود تو زمستون ازت عکس بندازم  چند روز پیش دوباره هوا سرد شد ومنم دوباره این لباساتو تنت کردم وهمین که دوربین ودستم دیدی بدو رفتی سمت درب وایستادی تا من از شما عکس بندازم اینم آرتین خوشتیپ مامان تو زمستون 91 ...
8 ارديبهشت 1392

رنگ انگشتی

                             جینگیل مامان چند وقت پیش برات یه سری رنگ انگشتی گرفتم اما موقعیتش پیش نمیومد با هم بریم رنگ بازی اما بالاخره پنج شنبه ٥ اردیبهشت،حسابی با هم رنگ بازی کردیم اولین طراحی مامان و آرتین اینم امضا آرتین خان اینم یه طراحی دیگه توسط قند عسل مامان پشت وان کودک اینم جینگیل من تو حمام ...
8 ارديبهشت 1392