آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

آرتين شیرینی زندگی مامان وبابا

13 بدر 92

فشفشه کوچولوی مامان 13 بدر امسال ما همراه خانواده پدری بابا رضا رفتیم طارم و باز دوباره خیلی خیلی بهمون خوش گذشت ساعت 8 صبح همگی اول جاده تهم بودیم و دست جمعی به سمت باغ باباغلام حرکت کردیم وقرار بود وسط راه هم صبحانه بخوریم وشما سنگ تمام گذاشتی، چون اصلا صبح از خواب بیدار نشدی وتو صندلیت راحت خوابیده بودی وخوابیدی تا ساعت 9:30 یعنی بعد از اینکه ما صبحانه خوردیم شما از خواب بیدار شدی وتا باغ تو ماشین بازی کردی وسر حال رسیدیم باغ با اینکه هم چنان سرما خوردگی تو جونت بود و مثل همیشه شارژ نبودی وزیاد بهونه میگرفتی اما در کل زیاد اذیتمون نکر...
22 فروردين 1392

گشت وگذار در طارم

                                   جیگرم ما تصمیم داشتیم که جمعه 9 فروردین بریم طارم باغ بابا غلام که زد شما مریض شدی اول تصمیم گرفتیم که نریم اما بعد منصرف شدیم و رفتیم بابا رضا میگفت اونجا گرمه و آفتاب برا آرتین خوبه به همین خاطر جمعه صبح ساعت  7 همراه دایی میثم ،بهارجون و خاله سمیرا(دختر داییم)وعمو اکبر وارشیا رفتیم طارم که حسابی هم بهمون خوش گذشت با این که شما مثل همیشه شارژ نبودی اما در کل به شما هم خوش گذشت وشب ساعت 9 هم برگشتیم خونه اینم آ...
20 فروردين 1392

خاطرات نوروز 92

    نباتم میخواهم خاطرات عید وبرات بنویسم اما موندم از کجا شروع کن باید از 30اسفند برات بگم که صبح زود طبق معمول از خواب بیدار شدی وبعد از شیر خوردن هوس کردی بری بیرون تا کمی بازی کنی همین که خواستی بری بیرون پات به لحاف تخت گیر کرد ومحکم سرت خورد به لبه دیوار و چه خونی فواره میزد وای منو نمیگی داشتم سکته میکردم فقط عمق فاجعه رو نگاه کردیم ودیدیم نه بخیه زندی نیست وخدا رو شکر کردیم وبا 1000 ترفند بود آرومت کردیم بعدش همراه بابا رضا رفتی دَدَر       تازه سلمونی هم رفتی وقرار بود فقط یکم از موهاتو کم کنه اونم پشت گردنت اما مثل اینکه اونقدر شیطونی کرده بودی که نشده بود اون طوری که ما میخو...
19 فروردين 1392

نوروز 92

  من از عمق وجود خود خدایم را صدا کردم، نمیدانم چه میخواهی ولی امروز.....برای تو، برای رفع غمهایت ،برای قلب زیبایت ،برای آرزوهایت، به درگاهش دعا کردم ومیدانم خدا از آرزوهایت خبر دارد، یقین دارم دعاهایم اثر دارد پـــــــــــــس پذیرای تبریکم باش ای شیرین ترین هستی وجودم جینگیل مامان یک سال دیگه هم گذشت یک سالی که از شروع تا پایانش کنار هم بودیم چه روزهایی رو با هم سپری کردیم وچه لحظه های شاد وعاشقانه ای رو با هم داشتیم     وچه حیف این روزهای شیرین به این زودی سپری شدن ورفتن اما میدانم روزهای دیگه ای که در انتظارش هستیم، روزهای شیرینی برایمان خواهد بود ولحظات شیرین...
18 فروردين 1392

چهارشنبه سوری

                         جوجه کوچولوی خودم نمیدونم از کی واز کجا شروع کنم اما مینویسم برات از روزهای آخر اسفند که ٢٨ اسفند آخرین روز کاریه ما بود وقراره ما تا ١٦ فروردین با هم باشیم و خوش بگذرونیم که حسابی هم بهمون خوش گذشت                                  ٢٩ اسفند که چهار شنبه سوری هم بود ما رفتیم خونه مامان مهین وبابا غلام وحسابی هم بهمون خوش گذشت ام...
17 فروردين 1392

تبریک سال جدید از طرف مامان وبابا به گل پسرشون

                     تمام دقایق مانده از عمرم به همراه زیباترین بوسه های عاشقانه عیدی است برای تو عزیز دلم سال نو مبارک                          آرزو داریم نوروزی که پیش رو داری آغاز روزهایی باشد که آرزویش را داری               ...
30 اسفند 1391

چهار شنبه سوری

تق تق فش فشه،فاصلمون کم بشه،هیزم ونفت وآتیش،دوست دارم خداییش،سیب زمینی به سیخه،عکس گلت به میخه، غماتو بیار فوتش کن، کینه داری شوتش کن، هوا بهاری میشه،سرما فراری میشه،زردی ازت دور بشه،هر چی میخواهی جور بشه عزیز دردونه ام امسال دومین سالیه که کنارمون هستی وجشن چهار شنبه سوری رو برامون شیرین تر ودلچسب تر کردی گلم چهارشنبه سوریت مبارک باشه                     این لباسم کادوی چهارشنبه سوری مامانی وبابایی برای جیگرطلاشون     ...
29 اسفند 1391