آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

آرتين شیرینی زندگی مامان وبابا

20 ماه شادی وشور و هیجان

  تقدیم به بهترین وزیباترین عشق زندگیمون که جنسش کیمیاست ، مهرش صفاست و حسابش از همه جدا است   آرتین بی همتایم پسر    ماهه ی من   20 ماهه که در کنارمان هستی و ما اشباع شده از داشتن تمام زیبائیهای دنیا تو شدی تمام دنیای ما،شدی ملکه ذهن ما که برای هر کاری اول به تو و بعد به راحتی تو و باز به تو فکر میکنیم آخه تو معنای زندگیمون هستی ما با تو آرومیم ، آروم آروم                مه روی من صدایت، آرامشی دارد که با هیچ چیز عوضش نمیکنیم نگاهت، معصومیتی دارد که با هیچ چیز عوضش نمیکنیم د...
22 اسفند 1391

درسهای زندگی- من مردانه ایستاده ام

عزیزم تو فرارکن من مردونه ایستاد یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن،عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند .                 د ر آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف ک...
20 اسفند 1391

خواب راحت

                        هفته پیش رفته بودیم خونه ارشیا جون و شما اونقدر با ارشیا بازی کردی که نگو و ساعت١١:٣٠ بود که برگشتیم خونه وشما اونقدر خسته شده بودی که نگو و جلو درب اتاقت روی لاک پشتت خوابت برد    الهی من قربون این پسرم بشم که تو این ١٩ ماهه اولین باریه که خودش تنها خوابیده          حالا من موندم چرا اسپری کفش و پاشنه کش رو گرفتی تو بغلت تا خوابت ببره  آخه بعد از این که خوابت برد بردمت وگذاشتمت سر جات ولی هر کاری کردم پاشنه کش رو ندادی که ن...
14 اسفند 1391

حرفهای خوشمزه آرتین

                                                                         دیروز رفتیم و 2تا سفره خریدم یکی کارتونی برای شما که عکس بابا نوئل داره   ویکی دیگه سفید با     کلهای رنگی    به سفره خودت هیچ عکس العملی نشون ندادی ولی همین که اون یکی رو دیدی سریع او...
14 اسفند 1391

خاطرات آرتین جونم تو 19 ماهگی

    عزیزکم دیگه یواش یواش داری بزرگ میشی وبا بزرگتر شدنت داری بهم یاد میدی که چطور مادری باشم برات دیگه مثل نوزادیتان نیستی تا راحت بتونم باهات ارتباط برقرار کنم دیگه مردی شدی برای خودت خوب وبد رو خوب متوجه میشی ،برای خودت شخصیت پیدا کردی. حرفهامون رو خوب متوجه میشی و هر از گاهی از کارهامون ایراد میگیری وبعضی وقتها هم احساس مسئولیت میکنی و..... دردونه مامان دیگه کلا مثل ثابق نیستی وهر روزت با روزهای دیگه متفاوت شده                                     ...
10 اسفند 1391

درسهای زندگی- دیالوگ زیبا

یکی از دیالوگ های زیبا بین فامیل دور و آقای مجری در برنامه کلاه قرمزی        آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟  فامیل دور: واسه بهار. از در بسته دزد رد می‌شه ولی از در باز رد نمی‌شه.  وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر می‌کنه یکی هست که در ُباز گذاشتی دیگه. ولی وقتی در بسته باشه، فکر می‌کنه  کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون ‌تو هست ُ می‌ره سراغ‌شون دیگه.  در باز ُ کسی نمی‌زنه. ولی در بسته رو همه می‌زنند. خود شما به خاطر اینکه بدونی توی این پسته دربسته چیه، می‌شکنیدش.  شکسته می‌شه او...
2 اسفند 1391