آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

آرتين شیرینی زندگی مامان وبابا

کمک به مامان نسی جونم

                          الان چند وقته مامان هی تو خونه داره کار میکنه این و میبره اونجا اون میاره اینجا خلاصه خیلی تغییر دکوراسیون داده تازه منم دارم کمکش میکنم هِِ ِِ  اون روزم تازه فاطمه خانم گفت آرتین خیلی آقاست واصلا بچه شلوغی هم نیست چون منم پا به پای فاطمه خانم داشتم کار میکردم هی دستمال براش میبردم هی اون میرفت بالای 4 پایه منم مینشستم کنارش که یهو نیوفته   آخه نگرانش بودم بیوفته مدام مواظبش بودم تازه الان  7ساله مامانم آینه شمدون داره اما نمیدونست شمدوناش پیچیه واز هم باز میشه...
22 اسفند 1391

20 ماه شادی وشور و هیجان

  تقدیم به بهترین وزیباترین عشق زندگیمون که جنسش کیمیاست ، مهرش صفاست و حسابش از همه جدا است   آرتین بی همتایم پسر    ماهه ی من   20 ماهه که در کنارمان هستی و ما اشباع شده از داشتن تمام زیبائیهای دنیا تو شدی تمام دنیای ما،شدی ملکه ذهن ما که برای هر کاری اول به تو و بعد به راحتی تو و باز به تو فکر میکنیم آخه تو معنای زندگیمون هستی ما با تو آرومیم ، آروم آروم                مه روی من صدایت، آرامشی دارد که با هیچ چیز عوضش نمیکنیم نگاهت، معصومیتی دارد که با هیچ چیز عوضش نمیکنیم د...
22 اسفند 1391

درسهای زندگی- من مردانه ایستاده ام

عزیزم تو فرارکن من مردونه ایستاد یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن،عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند .                 د ر آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف ک...
20 اسفند 1391

خواب راحت

                        هفته پیش رفته بودیم خونه ارشیا جون و شما اونقدر با ارشیا بازی کردی که نگو و ساعت١١:٣٠ بود که برگشتیم خونه وشما اونقدر خسته شده بودی که نگو و جلو درب اتاقت روی لاک پشتت خوابت برد    الهی من قربون این پسرم بشم که تو این ١٩ ماهه اولین باریه که خودش تنها خوابیده          حالا من موندم چرا اسپری کفش و پاشنه کش رو گرفتی تو بغلت تا خوابت ببره  آخه بعد از این که خوابت برد بردمت وگذاشتمت سر جات ولی هر کاری کردم پاشنه کش رو ندادی که ن...
14 اسفند 1391

حرفهای خوشمزه آرتین

                                                                         دیروز رفتیم و 2تا سفره خریدم یکی کارتونی برای شما که عکس بابا نوئل داره   ویکی دیگه سفید با     کلهای رنگی    به سفره خودت هیچ عکس العملی نشون ندادی ولی همین که اون یکی رو دیدی سریع او...
14 اسفند 1391

خاطرات آرتین جونم تو 19 ماهگی

    عزیزکم دیگه یواش یواش داری بزرگ میشی وبا بزرگتر شدنت داری بهم یاد میدی که چطور مادری باشم برات دیگه مثل نوزادیتان نیستی تا راحت بتونم باهات ارتباط برقرار کنم دیگه مردی شدی برای خودت خوب وبد رو خوب متوجه میشی ،برای خودت شخصیت پیدا کردی. حرفهامون رو خوب متوجه میشی و هر از گاهی از کارهامون ایراد میگیری وبعضی وقتها هم احساس مسئولیت میکنی و..... دردونه مامان دیگه کلا مثل ثابق نیستی وهر روزت با روزهای دیگه متفاوت شده                                     ...
10 اسفند 1391

درسهای زندگی- دیالوگ زیبا

یکی از دیالوگ های زیبا بین فامیل دور و آقای مجری در برنامه کلاه قرمزی        آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟  فامیل دور: واسه بهار. از در بسته دزد رد می‌شه ولی از در باز رد نمی‌شه.  وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر می‌کنه یکی هست که در ُباز گذاشتی دیگه. ولی وقتی در بسته باشه، فکر می‌کنه  کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون ‌تو هست ُ می‌ره سراغ‌شون دیگه.  در باز ُ کسی نمی‌زنه. ولی در بسته رو همه می‌زنند. خود شما به خاطر اینکه بدونی توی این پسته دربسته چیه، می‌شکنیدش.  شکسته می‌شه او...
2 اسفند 1391

الهی 120 ساله بشی

چرا می گوییم " الهی 120 سال زنده باشی " ؟!!! آیا می دانید چرا وقتی به هم می رسیم ، می گوییم الهی 120 سال زنده باشی ؟ برای چه نمی گوییم 100 یا 150 سال یا... در ایران و در زمان ماقبل هجوم اعراب به ایران ، سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یک روز اضافه کنند (که البته اضافه هم می کردند) هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند و در کل ایران این جشن برپا بود (حتما خوانندگان میدانند که تقویم فعلی که بنام تقویم جلالی نامیده می شود حاصل زحمات خیام و سایر دانشمندان قرن پنجم هجری است) برای این که بعضی ها ممکن بود یک بار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوبا...
2 اسفند 1391

درسهای زندگی-بوسه

  توی یه جمعی یه پیرمردی خواست سلامتی بده گفت : می خورم به سلامتی 2 بوسه !! بعد همه خندیدن و هم همه شد و پرسیدن حالا بگو کدوم 2 بوسه ؟ !! . . . . . . . . . گفت : اولیش اون بوسه ای   كه   مادر بر گونه بچه تازه متولد شده ميزنه و بچه نمی فهمه !    دومیش اون بوسه ای   که بچه بر گونه مادر فوت شدش ميزنه و مادرش متوجه نمیشه ...     ...
2 اسفند 1391