آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 7 روز سن داره

آرتين شیرینی زندگی مامان وبابا

اندر احوالات آرتین در 17 ماهگی

    عزیزدردونه مامان الان چند وقتیه که یه پارچه آقا شدی اخلاق ورفتارت خیلی خیلی عوض شده اینو من نمیگم همه میگن         یکی از تغییراتت تو حرف زدنته کلا ایتالیایی حرف میزنه وهر وقت دلت خواست میری تو خط فارسی          چند شب پیش داشتیم حاضر میشدیم که بریم مهمونی ومن وبابا رضا تو اتاق بودیم وشما تو اتاقت که یهو گقتی بـــابـــا که بابا رضا گفت جانم بعد دوباره گفتی بــــابــــا وبابا رضا گفت بله که پشت بندش گفتی مـــامــــان ومنم گفتم بله ودوباره گفتی مـــامـــان ومن گفتم جانم که یهو گفتی مـــامـــی مـــامـــی ما رو...
6 دی 1391

شب یلدا

      تربچه مامان شب یلدا وتولد دایی میثاق     قشنگم چون تولد میثاق جون شب یلداست به همین خاطر ما شام خونه مامانی وبابایی بودیم وبرای شب نشینی هم رفتیم خونه مامان مهین وباباغلام گلم،خونه حاجی آقا ومادر*اما چون شما شیطونی میکردی نتونستم با مادر ازت عکس بندازم وفقط با حاجاقا عکس انداختی        گلم یادت رفت بگم حسین پسر عمم نامزده به همین خاطر مامانی نسی شما هنرمند شد وهندونه ظرف انار درست کرد   ...
2 دی 1391

دومین یلدای گل پسرم

    مادری بود به نام ایران .فرزندان بسیار داشت،یکی از آنها دختری بود به نام یلدا .فرزندان ایران را یکی پس از دیگری از دست دادیم،وامروز یلدا تنها دختر ایران است یلدا را تنها نگذاریم !            پسرم هندونه قصه زندگیت،دلچسب وشیرین انار آرزوهات رنگین پسته خاطراتت نمکین وفال روزگارت عاشقانه وبهترین خوشبختیت چون یلدا بلند باد     آخر پاییز شد،همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!        برای شروع بگذار از جایی دیگر شروع کنیم،           اول از همه بشمار...
29 آذر 1391

درسهای زندگی

      خدا را شکر کنیم خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام   خدا را شکر کنیم خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند خدا را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و ...
27 آذر 1391

درسهای زندگی

  چرا والدين پير ميشوند   روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.    کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»      چرا والدين پير ميشوند   روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.    کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»    رییس پرسید: «بابا خونس؟» ...
25 آذر 1391

جالب ترین زمان

                                                گلم امروز 12/12/12 ساعت 12:12 خاص ترین لحظه دنیاست بهترینهارو برات آرزومیکنم .: آرتین جان تا این لحظه ، 1 سال و 5 ماه و 0 روز و 1 ساعت و 32 دقیقه و 12ثانیه سن دارد :.                   ...
22 آذر 1391

درسهای زندگی

                                                                                   آیا تو خوشبختی؟     آیا سقفی بالای سرت هست؟    نانی برای خوردن؟   لباسي براي پوشيدن؟ و ساعتي براي خوابيدن داري؟...
22 آذر 1391

درسهای زندگی

    عشق مادر       چند سال پیش ، در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد.     عشق مادر   چند سال پیش ، در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد. مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد . پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.    تم...
22 آذر 1391

شروع درسهای زندگی

  سلام عزیز دلم میخواهم بعد از این تو وبلاگت یه پست خاص برات بگذارم اونم مطالب زیبا وآموزنده وشایدم خنده دار تا شاید روزی که بزرگ شدی ومفهوم این جملات رو فهمیدی ودرک کردی بتونی تو زندگیت سرلوحشون قرار بدی برای تا ابد ماندن باید رفت گاهی به قلب کسی وگاهی از قلب کسی                                         ...
21 آذر 1391