آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 7 روز سن داره

آرتين شیرینی زندگی مامان وبابا

سفر به ماسوله

                                  پسر خوشگلم مسافرت تو پاییز یه حس وحال دیگه ای داره واگه این مسافرت جاده شمال و جنگل باشه که عشق وحاله                     به همین خاطرما ٥ شنبه صبح به همراه خاله سهیلا و خاله سمیرا(دختر دایی های خوبم)   رفتیم به سمت ماسوله و ساعت 1 رسیدیم به استراحتگاه سایه سار که ١٠کیلومتر مانده به ماسوله بود  وای چه جای باصفایی بود کلبه ها مابین جنگل و رودخانه بودن وکلبه ما درست چسبیده به جنگل ب...
20 مهر 1392

16 مهر روز گل پسری

      پسر نازم دیروز روز کودک بود و روز شما به همین خاطر مامانی مهربون ساعت ٤ شما رو برده بود به یک جشن کوچولوی مخصوص بچه ها پسر گلم الان ٢سالی هست که خیریه روزبه برای بچه های ناز روز کودک رو جشن میگیره و امسال هم از ساعت ١٠ تا ١٩ مراسم داشتن   شما هم ساعت ٤ با مامانی رفته بودید جشن تا ساعت ٥:١٥ که ما هم به شما ملحق شدیم وای که چقدر شلوغ و سرد بود که از شدت سرما شما چسبیده بودی به من  اما ما خوش شانس بودیم آخه خونمون ١کوچه بالاتر از خیریه است و بابا رضای مهربون سریع رفتند و یه سوئی شرت کلفتر برات آوردن تا بیشتر ...
17 مهر 1392

فرشته نازم روزت مبارک

امروز چه روز خوبیست                    روز قشنگ کودک  روز جهانی توست                          باشد بر تو مبارک       پوست هر کی یه رنگه                    سرخ و سیاه و سفید هـر آدمـی را خــدا              &nb...
16 مهر 1392

یک پروژه سخت دیگر

پسر قشنگم چند شبی بود که شبا موقع خواب بد سرفه میکردی به همین خاطر دیروز غروب بردیمت دکتر وآقای دکتر خوب ومهربون بعد از چکاپ کلی گفتن همه چی خوب وعالیه و بیماری شما ویروسیه و ویروس دارو نداره     که همون موقع شما از من شیر خواستی و منم شیشه شیرتو دادم بهت و آقای دکتر با دیدن این صحنه خیلی دلسوزانه گفتن شیشه شیر برای بچه 2ساله حرامه خیلی دلسوزانه برای ما از مضررات شیشه شیر گفتن که شیشه بعد از 2سال برای بچه سمه و اصلا خوب نیست وما هم همون لحظه تصمیم گرفتیم که با شیشه شیر خداحافظی کنیم اما چطوری   ساعت 7بود که اومدیم خونه وتو فکر بودیم که...
8 مهر 1392

ی خاطره- ی اتفاق

فندق مامان دیگه پاییز هم از راه رسید وفصل برگ ریزان هم شروع شد خوب پاییز شروع شد وروزها دارن لحظه به لحظه کوتاه تر میشن و شبها طولانی تر و سردی هوا با گرمی شبن نشینی های زمستانی دلچسب تر میشه   دیشب شب آخر تابستون (31/06/1392) ما شب خونه بودیم و ساعت 10:30 خواستیم بخوابیم اما مگه خواب به چشمای این جیگر طلا می یومد وبعد از خوردن 3 شیشه شیر و تماشای تارتون بالاخره آرتین خان ساعت 12 خوابش برد اما یهو ساعت 4 با نوای (نسیم پایین،نسیم بـَبـَل) از خواب بیدار شدیم وبعد از اینکه اومدی پیش ما و یه شیشه شیر خوردی سر حال شدی  واسرار که بیـــریم پایین بیریم تارتون نسیم پـِشی یَن...
1 مهر 1392

یه حرف خوشمزه

طوطی خوش سخن مامان دیشب (٢٤/٠٦/٩٢) با دختر عمه و پسر عمه های من رفته بودیم خونه علی و سحر جون و حسابی هم بهمون خوش گذشت ساعت ١١:٣٠شما هوس آب کردی و سحر جون تو لیوان کیریستالی که تهش قرمز رنگ بود به شما آب داد وشما خوشحال اومدی پیش من وگفتی نسیم شـَبـَت منم گفتم نه مامان جان شربت نیست آبـــه،اما قبول نداشتی و چون قاشق تو لیوان نبود سعی کردی با انگشتات شربت رو هم بزنی که باز نشد و این دفعه لیوان روکج کردی به سمت دهنت وگفتی  شـَبـَت بیا  شـَبـَت بیــــا وای ما رو نمیگی ازخنده مرده بودیم به قول سهراب: کاش دانه های دلم همچو اناری پیدا بود.... تا میدیدی هر دانه،هزار دان...
25 شهريور 1392

26ماه عاشقی

         پسر نازم ببيـن  مـن هم مـثل خــيلي از عـاشـق ها از تـو يـادگاري دارم ولـي يـادگاري   من با بـقيه فـرق دارد  يـادگاري مـن  از تـو سيـنه اي پـُـرعشق و محبته...   حـرفت که مـي شه لبخندی به لبانم میشینه پاره تنم     تـو هــیچ نقـطه ضـعفی نداری !!!!!!!   ولـی مـن دارم!!!!   مـن عـاشـقت هستم ....  وبودنم با بودنت پر رنگ تر میشه فرشته نازم       ماهه آمدی در کنارم وهر روز مرا شیفته خودکردی شاد باش و بخند ک...
24 شهريور 1392