آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 7 روز سن داره

آرتين شیرینی زندگی مامان وبابا

شیرین زبونیای قند عسلم

چند شب پیش بابا رضا با لپ تاپ مشغول کار بود وشما هم دوست داشتی بری سراغش اما روت نمیشد چون چند بار انگولکش کردی بودی که یهو گفتی بابا خایــِش میکنم که دیگه بابا رضا ٢ دستی لپ تاپ رو تقدیم شما کرد                          میگم آرتین مامان ج ی ش داری میگی جیش دارم ندارم . یعنی جیش ندارم شعر خوندت خیلی بامزه شده خودت فعل وفاعل ومفعول شعر و عوض میکنی شبا که ما میخوابیم         آقا پولسیه بیداره        ...
11 دی 1392

يلداي 92

  پسر نازم،سفيدي برف را براي روحت،سرخي انار را براي قلبت،شيريني هندوانه را براي عشقت وبلنداي يلدا را براي زندگي قشنگت آرزومندم     پسر قشنگم  باز داريم به فصل سرد زمستون نزديك ميشيم وباز به شب يلدا شب خوب وشيرين شب با هم بودن شب يكرنگي وصفا امسال شب چله روز شنبه  است به همين خاطر عمه فـَري همه رو روز جمعه به خونشون دعوت كرد تا به هممون بيشتر خوش بگذره به خصوص به شاغلين ومسافرها به همين خاطر ما شب يلدا رو با خانواده بابا رضا يه شب زودتر جشن گرفتيم واي چه شب خوبي بود خاله پوپك،عمه منيژه،عمه زي زي هم بودن واقعا جمعمون جمع بود وحسابي هم بهمون خوش گذشت به شما تربچه ها كه حسابي خوش گذشت ...
1 دی 1392

جيگر طلام

                                                                            پسر قشنگ چند روز پیش یه سری برچسب پيدا كردي و مشتاق بودي كه اونا رو جايي بچسبوني منم بهت گفتم كه ميتوني رو درب كمدت بچسبوني كه بعد با اين صحنه سورپرايزم كردي واقعا انتظار نداشتم اين چيدمان رو از شما ببينم ...
26 آذر 1392

گل پسرم 29 ماهه شد

          این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت؟ هرکجا وقت خوش افتاد،همان جاست بهشت دوزخ از تـــــیـرگــــی بــَخــــــت درون تو بُـــــود گر درون تو تیره نباشد همه دنیاست بهشت   صائب تبریزی بهشت من،فرشته محبوبم  امین ماهگرد تولدت مبارک     ...
22 آذر 1392

برف بازي

١٥/٠٩/١٣٩٢ بارش برف و تيريپ زمستوني وآدم برفي   پسر قشنگم ما جمعه خونه مامان مهين دعوت بوديم وساعت 11 اومديم بيرون وبا اين صحنه روبرو شديم برف همچين بود كه بابا رضا مجبور شد تا سر كوچه از زنجير چرخ استفاده كنه چون به هيچ وجه ماشين از پاركينگ بيرون نميومد و اينم آرتين پسري مامان با تيريپ زمستوني سال92 آرتين تيريپ بي حوصله دختر همسايه مامان مهين زنگ زدن وگفتن اگه بچه ها هستن  بيان برف بازي و شما وپرنيان هم رفتيد اونجا برف بازي ومنم چون ميدونستم كه شما حتما ميريد برف بازي يه دست لباسي شمي برات برداشتم كه خيس نشي     ...
19 آذر 1392

دونه هاي برف

                                    پردگارا:آرامش را همچون دانه هاي برف،آرام و بي صدا بر سرزمين قلب كساني كه برايم عزيزند ببار پسر نازم امروز دانه هاي زيباي برف بر آسمان شهر به رقص در آمدند و نماي زيبايي به شهر دادند اولين برف سال 92 رو برايت شادباش ميگويم و خواستار سعادت،خوشبختي،سلامتي و...... هستم به اندازه تمام دونه هاي برفي كه از آسمان به سوي زمين فرود مي آيد آرتین تا این لحظه ، 2 سال و 4 ماه و 2٣ روز و ٢ ساعت و 5 دقیقه و 42 ثانیه سن دارد :. &n...
13 آذر 1392

حرفهای بامزه

                              درکنار تنگ شفاف بلور،در میان کوچه سبز خیال،شادیت حس قشنگیست که من میطلبم کیک خوردی وکاکائو روی کیک رو مالیدی روی پارچه بعد از مدتی میگم آرتین این چیه میگی کیک وبلافاصله میگی بـُکُش میگم کی رو میگی آرتینو میگم میثاق کجارفته میگی دانشگاه میگم شما کی میری دانشگاه میگی فردا ازت میپرسن مامان و بابا کجا رفتن میگی شرکت شبا خونه اومدنی میگی هیس ساکت همسایه ها خوابیدن همراه امیر حسین صندلی پشت نشستی میگی بشین خطرناکه به محمد حسین میگی: دادا...
11 آذر 1392