16امین دندون نیش
دندون ناز و تازه آرتینم دندون داره دندون ناز و تازه پسرم بهش می نازه خیلی قشنگ ونازه بهش میگم قشنگن پســـــرک عـزیــزم &nbs...
پاره تنم تولدت مبارک
پسر عزیز تر جانم برات داستانی میگم داستان عشق شیرینی که عمرش از عمر دریاها هم بیشتره از کجا شروع کنم وچگونه که با اولین صدایت معنای جدیدی به دنیای پوچ من دادی آرتینم به زندگی من پا گذاشتی وزندگیم را شیرین ترکردی تو قلب مرا تسخیر کردی قلب من را توسط چیزهای مخصوصی پر کردی وروح مرا با انبوهی از عشق مالامال کردی چه مدت ممکن است که گذشته باشد آیا عشق میتواند توسط ساعات روز اندازه گرفته شود من هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر میتوانم بگویم که مـیدانم به تو احتــیــاج دارم تا زمــانی که تــمام ستاره ها میدرخشند ...
خانه محبوب من
عیدی های آرتین خان
دوره جدید
گلم 23 ماهه شد
وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد، هیچ فاصله ای دور نیست، هیچ زمانی زیاد نیست و هیچ عشق دیگری نمی تواند آن دو را از هم دور کند. کل دنیا هم بگویند دوستم دارند ... فایده ندارد !!! اما ... دوستت دارم های " تو " چه غوغایی می کند ... روحم را تازه می کند !!! به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم به خاطر تو...
عشق بیکران مادر
داستان شگفت انگیزی از عشق مادر کارولین ایسبِستِر، به دلیل عفونت رحم در هفتۀ 24 مجبور به زایمان زودرس میشود دکتر به او گفته بود نوزاد 1 دقیقه بیشتر زنده نخواهد بود ضربان قلبش در هر 10 ثانیه 1 بار میزند مادر تنها شانس خود را برای به آغوش کشیدن و حس کردنِ نوزادش امتحان کرد بدن سرد نوزادش را روی قفسۀ سینه اش زیر پتو در آغوش کشید اشک از دیدگانش جاری بود ناگهان گرمای تن نوزادش را حس کرد،تپش قلبش را شنید در کمال ناباوریِ پزشکان ، راشل، نوزاد خانم کارولین، نفس کشید نوزاد زودرس،که پزشکان از زنده ماندنش قطع امید کرده بودند، ...
منم یک ملکه هستم
چارلز دانشجوی انگلیسی با طعنه به دوست و همکلاسی ایرانی اش همایون می گه : چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن !؟؟ یعنی مردای ایرانی اینقدر کارنامه خرابی دارند و خودشون رو نمیتونن کنترل کنن؟؟ همایون لبخندی میزنه و میگه : مگه ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده ؟ و هر مردی می تونه ملکه انگلستان رو لمس کنه؟! چارلز با عصبانیت می گه : ن...
سفر به تبریز
جوجه کوچولوی مامان جونم برات بگه ما از شهریور پارسال به خاطر شما خونه نشین شده بودیم وهیج جا برای مسافرت نرفته بودیم تا این تعطیلات 14-15 خرداد که فرصت خوبی برای مسافرت بود چون جمعا 4روز تعطیل بودیم اما طبق معمول نگران از اینکه نکنه تو مسافرت شما اذیت بشی که سهیلا جون دختر دایی اینجانب ما رو تبریز دعوت کردن وما هم خوشحال وخندون با خاله سمیرا ودایی میثم اینا رفتیم تبریز خونه خاله سهیلا سه شنبه صبح ساعت 7همه اومدن خونه ما وباهم به سمت تبریز حرکت کردیم در حالی که ما ماشین نبردیم من و آرتین خان با دایی میثم وبهار جون رفتیم وبابا رضا با ماشین عمو اکبر موقع رفتن زیاد تو ماشین اذیت نکردی وچند روزی هم ...








