آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

آرتين شیرینی زندگی مامان وبابا

پسر ناز من

                                       عزیزدردونه من هر چقدر از شیرین زبونیات بگم بازم کمه اسم بابا رضا،عبدالرضا که خیلی ها بهش میگن آقا رضا شما هم اول میگفتی بابا بعضی وقتها هم که میخواستی خودتو لوس کنی میگفتی بابایی   چند وقتی بود که میگفتی آ ییـــــــــزا دیروزم خیلی بامزه صدا میکردی اَدوزا ، اَدوزا منو بابارضا را نمیگی اول 2تا شاخ درآوردیم بعدش زدیم زیر خنده              ...
9 دی 1391

اندر احوالات آرتین در 17 ماهگی

    عزیزدردونه مامان الان چند وقتیه که یه پارچه آقا شدی اخلاق ورفتارت خیلی خیلی عوض شده اینو من نمیگم همه میگن         یکی از تغییراتت تو حرف زدنته کلا ایتالیایی حرف میزنه وهر وقت دلت خواست میری تو خط فارسی          چند شب پیش داشتیم حاضر میشدیم که بریم مهمونی ومن وبابا رضا تو اتاق بودیم وشما تو اتاقت که یهو گقتی بـــابـــا که بابا رضا گفت جانم بعد دوباره گفتی بــــابــــا وبابا رضا گفت بله که پشت بندش گفتی مـــامــــان ومنم گفتم بله ودوباره گفتی مـــامـــان ومن گفتم جانم که یهو گفتی مـــامـــی مـــامـــی ما رو...
6 دی 1391

شب یلدا

      تربچه مامان شب یلدا وتولد دایی میثاق     قشنگم چون تولد میثاق جون شب یلداست به همین خاطر ما شام خونه مامانی وبابایی بودیم وبرای شب نشینی هم رفتیم خونه مامان مهین وباباغلام گلم،خونه حاجی آقا ومادر*اما چون شما شیطونی میکردی نتونستم با مادر ازت عکس بندازم وفقط با حاجاقا عکس انداختی        گلم یادت رفت بگم حسین پسر عمم نامزده به همین خاطر مامانی نسی شما هنرمند شد وهندونه ظرف انار درست کرد   ...
2 دی 1391

دومین یلدای گل پسرم

    مادری بود به نام ایران .فرزندان بسیار داشت،یکی از آنها دختری بود به نام یلدا .فرزندان ایران را یکی پس از دیگری از دست دادیم،وامروز یلدا تنها دختر ایران است یلدا را تنها نگذاریم !            پسرم هندونه قصه زندگیت،دلچسب وشیرین انار آرزوهات رنگین پسته خاطراتت نمکین وفال روزگارت عاشقانه وبهترین خوشبختیت چون یلدا بلند باد     آخر پاییز شد،همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!        برای شروع بگذار از جایی دیگر شروع کنیم،           اول از همه بشمار...
29 آذر 1391

درسهای زندگی

      خدا را شکر کنیم خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام   خدا را شکر کنیم خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند خدا را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و ...
27 آذر 1391

درسهای زندگی

  چرا والدين پير ميشوند   روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.    کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»      چرا والدين پير ميشوند   روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.    کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»    رییس پرسید: «بابا خونس؟» ...
25 آذر 1391

جالب ترین زمان

                                                گلم امروز 12/12/12 ساعت 12:12 خاص ترین لحظه دنیاست بهترینهارو برات آرزومیکنم .: آرتین جان تا این لحظه ، 1 سال و 5 ماه و 0 روز و 1 ساعت و 32 دقیقه و 12ثانیه سن دارد :.                   ...
22 آذر 1391