شروع روزهای شیرین

پسر چشم قهوه ای ،مو مشکی من
از اینکه میبینم هر روز بزرگتر میشی به خودم میبالم
وخدارو شاکرم که به ما توان اینو داد که بتونیم یه گل پسری مثل شما را بزرگ کنیم
امید دارم همیشه زیر سایه خداوند منان ومهربون پاینده باشی
محبوب من امروز یه روز خاص وفراموش نشدنی برای من وبابا رضا بود
آخه امروز 1394/12/15 که مصادف هم بود با روز درختکاری
یک روز فراموش نشدنی برای ماست
آخه امروزصبح 3 تایی باهم رفتیم پیش دبستانی ودبستان دماوند برای ثبت نام
از اینکه خدا پسری سالم وتندرست بهمون داده ومیتونیم باهم بریم برای ثبت نام خدا رو شکر میکردیم
تک پسرنازنینم از خوشحالی قطرات اشک روی گونهام میچکید و از خوشحالی نای قدم برداشتن نداشتم
لحظه ورود به مدرسه تعدادی از بچه ها مشغول فوتبال بازی کردن بودن که یک خاطره زیبا برای شما بوجود آوردن چون شما دوست داشتی بمونی در مدرسه
ولحظه ثبت نام اسم فامیلتو پرسیدن که مثل یه شیر مرد جواب دادی
نازنینم امید دارم که روزهای خوب وشیرینی رو در مدرسه دماوند تجربه کنی
برای من وبابا رضا پرورش یک پسر سالم و با استعداد و پرهیجان و با هوش وسرزنده ..... به مراتب لذت بخش تر از همه چیزهاست
دوستت دارم پسر مه روی من



شروع روزهای شیرین 
