حبه قندم من تصميم داشتم كه شمارو خيلي زود مستقل كنم تاهميشه بتوني به خودت متكي باشي وكلا يه پارچه آقا باشي به همين خاطر تصميم داشتم كه از بهار شمارو ببرم تو اتاقت تا شبا تنها بخوابي اما مگه دلم رضا ميداد تا اين كارو بكنم اما بايد اين اتفاق حتما ميفتاد به همين خاطر از چند وقت پيش برنامه ريزي كرده بودم كه مرداد كه ماه تمام شدي تنها تو اتاقت بخوابونمت وديشب شب موعود بود وغروب تختتو آماده كردم كه شب از مهموني كه برگشتيم جات آماده باشه وشب ساعت 12:كه رسيديم خونه وشما توماشين خوابت برد وخيلي راحت تو تختت خوابيدي چون عاشق جاي بزرگ هس...