آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره

آرتين شیرینی زندگی مامان وبابا

جشن آخرسال

پسر قشنگم اسفند ماه ما رو به جشن پایانی سال از موسسه هوش وخلاقیت دعوت کرده بودن که حسابی بهت خوش گذشت بابایی غروب هم اومد ملحق ما شد واینم از جایزه  آرتینی این سبزه خوشگل با اون 2تا ماهی رو هم تو جشن به شما دادن   ...
25 اسفند 1393

جشن 22 بهمن

پسر نازنینم امروز صبح قرار بود شما رو از مهدکودک ببرن شهر بازی سر پوشیده گاوازنگ اونجوری که مدیر مهدتون بهم گفت ساعت9:30 رفتین  وچون به جز شما ها فسقلیا کس دیگه ای نبود ه ساعت 11:30 هم برگشتین  به نقل ازخانم تقیلو حسابی بهتون خوش گذشته   تربچه مامان منتظر دیدن عکسها وفیلمهات هستم تا ببینم که چقدر اونجا به خودت خوش گذروندی دردونه مامان دیگه داری واسه خودت یه پارچه آقا میشی  چون دیگه یواش یواش داری مستقل میشی (تنهایی با دوستات میری شهربازی ) مامانی میگه یه کلاه وپرچم بهتون داده تا روز 22 بهمن رو جشن بگیریم ...
21 بهمن 1393

اولين بارش برف

آذر سلام لطفا كمي مهربانتر از آبان باش پر از خبرهاي خوب اتفاق هاي دوست داشتني دست هاي گرم  چشم هاي مهربان...... آذر خوب .....سلام خوش اومدي...... من منتظرم منتظر خبرهاي خيلي خووووب پسر 1228 روزه من بارش اولين برف را برايت پيام آور گرماي دل، بركت روزي،سپيدي بخت و زيبايي لحظات را برايت آرزو دارم                                                                           &nbs...
2 آذر 1393

13 امین مروارید

مبارک مبارک دندونمون مبارک وای آخ جون بالاخره 13 امین مروارید هم از صدفش زد بیرون دندون نیش بالا سمت چپ    نازنینم مبارکت باشه                            ...
25 ارديبهشت 1392

چند عکس جالب از آرتینی

گلم این عکسها تو گوشی موبایلم بود که با تاخیر برات میذارم 23 /10/ 91 خونه ثریا عمه.عاشق کریر سدنا وآرمیا شده بودی و اون روز اصلا ما رو اذیت نکردی چون فقط داشتی با کریر ها بازی میکردی     1391/11/06  پارک شهرک کارمندان. هوا خوب بود واومدیم تاب بازی وبعد از 1ساعت تفریح وبازی با گریه سوار ماشین شدی   1391/12/07زمانی که نمیخواهی غذا بخوری این جوری میکردی انگار که شما ما رو نمیبینی پس ما وغذا هم شما رو نمیبینیم 1391/11/1 تمرین پا باز نوروز 92 آرتین خان وآقا رحیم گل با موتور باحالش 1392/01/22 برای چکاب 21 ماهگیت رفته بودیم دکتر که شما با یه مریض...
17 ارديبهشت 1392

گشت وگذار در طارم

                                   جیگرم ما تصمیم داشتیم که جمعه 9 فروردین بریم طارم باغ بابا غلام که زد شما مریض شدی اول تصمیم گرفتیم که نریم اما بعد منصرف شدیم و رفتیم بابا رضا میگفت اونجا گرمه و آفتاب برا آرتین خوبه به همین خاطر جمعه صبح ساعت  7 همراه دایی میثم ،بهارجون و خاله سمیرا(دختر داییم)وعمو اکبر وارشیا رفتیم طارم که حسابی هم بهمون خوش گذشت با این که شما مثل همیشه شارژ نبودی اما در کل به شما هم خوش گذشت وشب ساعت 9 هم برگشتیم خونه اینم آ...
20 فروردين 1392