آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

آرتين شیرینی زندگی مامان وبابا

يلداي 92

  پسر نازم،سفيدي برف را براي روحت،سرخي انار را براي قلبت،شيريني هندوانه را براي عشقت وبلنداي يلدا را براي زندگي قشنگت آرزومندم     پسر قشنگم  باز داريم به فصل سرد زمستون نزديك ميشيم وباز به شب يلدا شب خوب وشيرين شب با هم بودن شب يكرنگي وصفا امسال شب چله روز شنبه  است به همين خاطر عمه فـَري همه رو روز جمعه به خونشون دعوت كرد تا به هممون بيشتر خوش بگذره به خصوص به شاغلين ومسافرها به همين خاطر ما شب يلدا رو با خانواده بابا رضا يه شب زودتر جشن گرفتيم واي چه شب خوبي بود خاله پوپك،عمه منيژه،عمه زي زي هم بودن واقعا جمعمون جمع بود وحسابي هم بهمون خوش گذشت به شما تربچه ها كه حسابي خوش گذشت ...
1 دی 1392

جيگر طلام

                                                                            پسر قشنگ چند روز پیش یه سری برچسب پيدا كردي و مشتاق بودي كه اونا رو جايي بچسبوني منم بهت گفتم كه ميتوني رو درب كمدت بچسبوني كه بعد با اين صحنه سورپرايزم كردي واقعا انتظار نداشتم اين چيدمان رو از شما ببينم ...
26 آذر 1392

گل پسرم 29 ماهه شد

          این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت؟ هرکجا وقت خوش افتاد،همان جاست بهشت دوزخ از تـــــیـرگــــی بــَخــــــت درون تو بُـــــود گر درون تو تیره نباشد همه دنیاست بهشت   صائب تبریزی بهشت من،فرشته محبوبم  امین ماهگرد تولدت مبارک     ...
22 آذر 1392

برف بازي

١٥/٠٩/١٣٩٢ بارش برف و تيريپ زمستوني وآدم برفي   پسر قشنگم ما جمعه خونه مامان مهين دعوت بوديم وساعت 11 اومديم بيرون وبا اين صحنه روبرو شديم برف همچين بود كه بابا رضا مجبور شد تا سر كوچه از زنجير چرخ استفاده كنه چون به هيچ وجه ماشين از پاركينگ بيرون نميومد و اينم آرتين پسري مامان با تيريپ زمستوني سال92 آرتين تيريپ بي حوصله دختر همسايه مامان مهين زنگ زدن وگفتن اگه بچه ها هستن  بيان برف بازي و شما وپرنيان هم رفتيد اونجا برف بازي ومنم چون ميدونستم كه شما حتما ميريد برف بازي يه دست لباسي شمي برات برداشتم كه خيس نشي     ...
19 آذر 1392

دونه هاي برف

                                    پردگارا:آرامش را همچون دانه هاي برف،آرام و بي صدا بر سرزمين قلب كساني كه برايم عزيزند ببار پسر نازم امروز دانه هاي زيباي برف بر آسمان شهر به رقص در آمدند و نماي زيبايي به شهر دادند اولين برف سال 92 رو برايت شادباش ميگويم و خواستار سعادت،خوشبختي،سلامتي و...... هستم به اندازه تمام دونه هاي برفي كه از آسمان به سوي زمين فرود مي آيد آرتین تا این لحظه ، 2 سال و 4 ماه و 2٣ روز و ٢ ساعت و 5 دقیقه و 42 ثانیه سن دارد :. &n...
13 آذر 1392

حرفهای بامزه

                              درکنار تنگ شفاف بلور،در میان کوچه سبز خیال،شادیت حس قشنگیست که من میطلبم کیک خوردی وکاکائو روی کیک رو مالیدی روی پارچه بعد از مدتی میگم آرتین این چیه میگی کیک وبلافاصله میگی بـُکُش میگم کی رو میگی آرتینو میگم میثاق کجارفته میگی دانشگاه میگم شما کی میری دانشگاه میگی فردا ازت میپرسن مامان و بابا کجا رفتن میگی شرکت شبا خونه اومدنی میگی هیس ساکت همسایه ها خوابیدن همراه امیر حسین صندلی پشت نشستی میگی بشین خطرناکه به محمد حسین میگی: دادا...
11 آذر 1392

شعر

یه شعر جالب (افقی وعمودی)     از چهره        افروخته       گل را          مشکن    افروخته        رخ مرو        تو دگر          به چمن       گل را           تو دگر       مکن خجل      اي مه من       مشکن        &nb...
4 آذر 1392

گل پسر 28 ماهه

  آرزويم اين است كه بهاري بشود روز وشبت  كه ببارد به تمام رخ تو بارش شادي وشعف و من از دور ببينم كه پراز لبخند است چشم و دنيا و دلت پسر نازنينم 28 ماهه قدم روي تخم چشمانمان گذاشتي و دنياي شيريني رو برايمان رقم زدي بخند و شاد باش كه با شاديت زندگي را برايمان  زيباتر ميكني             پسر گلم 28 ماهگي شما مصادف بود با روز تاسوعا و ما هم به خاطر  مشغله كاري زياد فرصت كافي براي با هم بودن رو نداريم واين تعطيلي يه فرصت خوبي براي با هم بودنمون بود به همين خاطر روز سه شنبه  21 آبان ماه رو  مرخصي گرفتيم وه...
25 آبان 1392

حرف

  زبان استخواني ندارد  اما آنقدر قوي هست كه بتواندقلبي را بشكند  مراقب حرفهايمان باشيم ...
19 آبان 1392

حرفهای خوشمزه

                               رفتیم دستشویی بعد از کلی آب بازی داریم میاییم بیرون میگی سردمه تا  لباساتو بپوشونم میگی نسیم یَخ کردم همراه بابا رضا رفتی دستشویی تا مسواک بزنی میگی بابا سُس بزن به مسواك هم ميگي مِسقاك بابا غلام داشت چایی میخورد زدی به دستش و چایی ریخت رو لباسش و هی میگفتی بـِبَهشید-بابا جون بــِبَهشید کار بد کردنی از ترس اینکه دعوات نکنم میگی نسیم جــــون كلا با من صميمي شدي ومدام منو نسيم جون صدا ميكني حتي تو خواب ميگم آرتين بگو I...
12 آبان 1392